تبليغاتX
 زندگی عشق است و دیگر هیچ!











زندگی عشق است و دیگر هیچ!

خدایا این مسافر ما دیر کرده است او را زودتر برسان...
...زندگی..همچنان...
سلام.

۱-دکتر شریعتی میگه:   "خدایا!تو چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت."

۲-شرف عمر همه ی مردها باشه که به کارهاشون صفت "زنانه بودن" داده بشه..

یا علی.

فعلا.                                                                                                                                

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت5:34 بعد از ظهرتوسط سارا |
ایرانی و سریال کره ای...
((نمی دونم کسی که این نوشته رو می خونه یکی از بیننده های جدی و حرفه ای سریال افسانه ی جومونگ هست یا نیست اما دلم می خواهد بدونه قصد توهین یابی احترامی به دائقه و سلیقه اش رو ندارم.اگر هم یکی از طرفدارهای این سریال هستی بدون اگر هم جایی خودت احساس کردی بهت توهین شده از دستم دررفته))

هفته ی پیش امام رضا طلبید و قسمت شد که با مامانم و خواهرم رفتیم مشهد. فاصله ی بین محل اقامتمون و حرم رو باید پیاده می رفتیم.مسیر هم پر بود از فروشگاه و مغازه.شنبه شب که داشتیم از حرم برمیگشتیم یک چیزی توجه من رو به خودش جلب کرد.داخل هر مغازه چند نفر داشتند به دقت تلویزیون نگاه میکردند با چه تمرکزی!!!!هرکس نمی دونست فکر می کرد برنامه ی انتخاباتی داره پخش میشه اما می دونم که تا حالا حدس زدید ملت با اون حواس جمع و تمرکز شدید چه برنامه ای رو نگاه می کردند؟؟"افسانه ی جومونگ" غافل از اینکه توی مملکت ما سریال کره ای طرفداراش بیشتر از سیاست هستند که خوب البته می شه این موضوع رو با گفتن اینکه توی ایران مردم از سیاست و سیاست مدار و سیاست بازی دل زده هستند و دل خوشی ندارند توجیه کرد.(ما ایرانی ها هر کدوم واسه خودمون یه توجیه المسائل کامل و جامع داریم!)

به نظر می رسه توی ایران مبدا تاریخ تغییر کرده و مردم برنامه های زندگیشون رو با پخش مجموعه ی جومونگ تنظیم می کنند(اززمان سر کار رفتن گرفته تا زمان غذاخوردن ودرس خوندن و مهمونی رفتن)

ما مردم ایران کلا بسیار مردم جالبی هستیم.بسیار احساساتی و جوگیر.این موضوع رو می شه از روی فوتبال دیدنمون هم بفهمیم.بار اول ۹۰٪می گوییم علی دایی گزینه ی مناسبی برای سرمربی گری تیم ملی هست چند ماه بعد همین ما رای می دیم که باید عوض شه و اصلا خوب نبوده!!!

یقینا اگر فردا صداوسیما شروع به پخش سریال هندی کنه (با اینکه حالا خیلی از ما فیلم وسریال هندی رو مسخره می دونیم)می نشینیم و با همان تمرکز تماشای مجموعه های کره ای هندی هاشو نگاه می کنیم و با خودمون می گوییی وای ی ی هند به این قشنگی سریال می ساخت و ما نمی دونستیم؟؟؟؟؟

من از تماشای سریال های کره ای نتیجه ای گفتم که البته می تونه اشتباه باشه.نتیجه ای که گرفتم این هست که مردم کره فوق العاده کینه ای هستند و اصلا نمی تونندهم دیگر رو ببخشند و مدام تو فکر انتقام گیری هستند.شما هم متوجه شده بودید؟؟؟

نکته۱:کشورها چقدر ساده قادر به انتقال و تبلیغ فرهنگشون هستند؟؟اون وقت ما ایرانی ها تازه باید ثابت کنیم که اسم خلیج فارس در تمام اسناد تاریخی خلیج فارس بوده و مولانا ایرانیه و ترک نیست.و مدام از قدمت ۲۵۰۰ساله ی تاریخ و فرهنگ ایرانی بگوییم و افتخار کنیم که کوروش اولین  اعلامیه ی حقوق بشر رو صادر کرده ـبین خودمون ـصحبت کنیم و مسئول ها و کارشناس ها سمینار و کنفرانس برگزار کنند و دور همی ها این مسائل رو تکرار کنند و استکبار جهانی رو محکوم کنند.!!!!!

نکته۲:من هم سریال های کره ای رو نگاه میکنم اما پراکنده و چندقسمت در میان.تنها مجموعه ای رو که کامل دیدم "متشکرم"بود که اعتراف میکنم به نظرم قشنگ آمد...

همین...یا علی ..فعلا

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت6:33 بعد از ظهرتوسط سارا |
این جماعت زنده کش مرده پرست....
عبارت"جماعت زنده کش مرده پرست" به نظر من میتونه یکی از بهترین تعریف های کوتاه.مختص و مفید درباره ی ما ایرانی ها باشه.آخرین موردی که من باهاش برخورد داشتم این اس ام اس تبلیغاتی آقای احمدی نژاد بود:"آیت الله بهجت:باید دید بعضی ها چه گناهی کرده اند که نمی توانند خدمات دولت آقای احمدی نژاد را ببینند."جالبه !!!مطمئن هستم که اگر آیت الله بهجت به رحمت خدا نرفته بودند عمرا و هرگز همچین اس ام اسی برای ملت فرستاده میشد .به نظر من احتمال اینکه آیت الله بهجت همچین چیزی فرموده باشند تقریبا نزدیک به صفر درصد باشه.آخه ایشون اصلا به سیاست کاری نداشتند.اینو میتونیم از اینکه هیچ وقت ایشون به مناسبت هیچ اتفاق سیاسی توی ایران(مثل انتخابات.راهپیمایی روز۲۲بهمن)پیامی ندادند به راحتی متوجه بشیم.جالب تر اینکه چرا این گفته تو زمان حیات ایشون پخش نشد!!!اینطوری که اعتبار رئیس جمهور خیلی بالاتر می رفت...و ده ها مورد دیگه که خودتون میتونید پیدا کنید.ما ایرانی ها کلا ملت اشک و غم و آه و ....هستیم.پایه ی هم برای گریه زاری و عزاداری.برنامه های صداوسیما رو توی یه شب شهادت ببینید مقایسه کنید با برنامه های شب عید و میلاد که باید به زنی تو سر خودت تا یه برنامه ی مناسب شب عید نگاه کنی...کلا ما نباید شاد باشیم..

یه موضوع جالب دیگه:صبح تا صبح که داریم سوار سرویس دانشگاه میشیم توی ایستگاه مجله های انتخاباتی پخش میشه.نمی دونم عقل این دانشجو های دانشگاه آزاد کجا رفته؟؟؟مجله چاپ میکنن برای حمایت از دشمن درجه ۱ دانشگاه آزاد"دکتر احمدی نژاد"که اگر تواناییش را داشت قطعا درشو تخته میکرد به جاش همه جا دانشگاه پیام نور میزد..

خلاصه اینکه اینجا 

ا

ی

ر

ا

ن

است...

فعلا

یاعلی                                                                                         

+نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت9:59 بعد از ظهرتوسط سارا |
...مهم ترین...
 

 

 مهم ترین کاری که تا حالا انجام دادید یا این روزها دارید انجام میدید چیه؟؟؟؟                      

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت4:40 بعد از ظهرتوسط سارا |
من پر از فکرم.....سر رفت..زیرشو کم کنید...
میشه یک لطف بزرگ کنید و توی این اولین روزهای سال نو به هرکی رسیدید نگوی"عیدتون مبارک"متشکرم.دلیل دارم...آغاز سال نو هم عید هست اما اوووووووو ما شونصدتا عید دیگه هم داریم..بهتر عیدها رو با اسم کوچیک صدا بزنیم..عید نوروز عیدقربان مثلا.... 

همون طور که اطلاع دارید سال ۸۷ هم تموم شد...توی این سال های کوتاهی که از عمرم میگذزه هیچ سالی به اندازه ی۸۷ پرنشیب و فراز نبود.کلی اتفاق های ریز و درشت افتاد.که طبعا هم خوب بودند هم بد .فکر میکنم اتفاهای بد  ی که رخ دادن باید توی زندگی یکی مثه من اتفاق می افتادند که واسم یه تلنگر باشه..تلنگری از قدرت خدای گلم که از همینجا بهش میگم که چقدر دوستش دارم..قدرتی که بی نهایت هست و اراده اش عین انجام یه کارهست(کن فیکون).اتفاقهایی که بهم فهموندن آهای دختر خانوم ۶۹ای(آهنگ جدید ساسی مانکن رو شنیدید(موشولینا)؟؟؟؟ابلهانه تر از همیشه !!!)زندگی همیشه اونجوری که تو میخوای نیست...

گنده ترین اتفاف سال مزین شدن دانشگاه به قدوم مبارک من بود..می خوام اعتراف کنم .یک اعتراف حقیقتا و بدون هیچ اقراری سخت و تلخ در حد تیم ملی:اوهم(سینه صاف کردم)...خوب...خوب..اگر توی این سرزمین که ۳۰۰۰سال تاریخ داره راه دیگری برای یک زن به جز درس خواندن و مدرک گرقتن برای پیشرفت و رسیدن به چیزی و جایی که حقش هست بود قطعا سر همون ترم یک دانشگاه رو رها میکردم.نه اینکه از رشتم بدم بیاد اصلا اتفاقا عاشق رشتم هستم .چون برای بالا بردن بینش سیاسی و اجتماعی خیلی مفید هست مخصوصا برای مردم کشورهای جهان سومی . اما حالم از محیط دانشگاه بهم میخوره..از آدمهایی که هدف گم کرده هستن و اینو کاملا میشه از ظاهرشون فهمید.قصدم بی احترامی نیست اما ظاهرها و تیپ و قیافه ها واقعا ابلهانه هستن .من عقیده دارم ظاهر نشون دهنده ی این هست که هر کسی از زندگی چی فهمیده و میدونه و می خواد؟؟؟یعنی واقعا نگاه دیگران اینقدر مهمه؟؟؟قبول دارم وقتی کسی وارد اجتماع میشه باید ظاهرش هم مورد قبل اجتماع باشه اما...فکر کنیم ....به اینکه ما داریم برای کی زندگی میکنیم؟؟؟برای خودمون یا دیگران؟؟؟ما با دیگران زندگی می کنیم و باید به همه احترام بذاریم.ظاهره  آراسته  داشتن هم یکی ار اسباب احترام گذاشتنه...توجه کنیم ما  با  دیگران زندگی میکنیم نه  برای  دیگران...خیلی هامون از زندگی هیچی نمیفهمیم درست به خاطر اینکه جا و مفهوم این دو تا حرف اضافه واسمون نا آشناست..

یه پیشنهاد دارم(همان طور که آگاهید سارا پر از ایده و پیشنهاد هست):سال ۸۸رو سال فکر کردن بذاریم و روی هر چیزی حتی اگر بی اهمیت باشه کمی فکر کنیم نمی دونم شاید اهمیت پیدا کرد...

.

.

.

از روی حرص نوشت:سال تحویلی رو تصور کن که شوهر خواهرت بیاد خوتون(میدونی که عاشق لحظه های با خواهرت بودن هست) و تو باید بری مانتو و شلوار بلند(درازززز)و شال بپوشی..در حالی که مجری برنامه ی شبکه ی ۳حسنی هست و تو دلت میخواد جلوی تی.وی دراز به دراز بیفتی!!!یک تراژدی واقعی..پر از احساس بدبختی و فلاکت . خواهرت بهت میگه وا ی ی ی ی چه اشکالی داره خوب دراز بکش.....

.

.

.

راستی سال نو مبارک

.

پس از آن نوشت:میگم کسی کتاب راز فال ورق یوستین گوردر رو خونده تا نظرش و نقدش رو ازش بهم بگه؟؟؟؟؟

یا علی.فعلا....

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت1:34 قبل از ظهرتوسط سارا |
تحت تاثیر یا جوگیرشده.
سرم پر از فکر هست.خیلی هاش هم مسخره و چرته.شبها دیر می خوابم که فکر نکنم..به هیچی...آخه من فقط شبها فکر می کنم.!!!

چند شب پیش دوباره حالم بد شد سرم داشت از درد می ترکید..از درد که نه از فکر... ساعت ۱:۲۰ شب بود و همه خواب بودند من هم خودم تنهایی حلش کردم- تنهایی رو دوست ندارم - صبح از دهنم پرید به مامان گفتم.طفلی مامان!!دوباره بد حالشو گرفتم..تو فکر میره و غصه می خوره .....                     

۸ فروردین ۸۸ تالار... حتما تشریف بیارید..چشم حتما حالا بفرمایید داخل....

وای ی ی ی....

همه ی نقل ها ریختن کف ماشین.سرم رو بالا میارم.اه بازم یک مرد مغرور ایرانی..یکی دیگه که فکر می کنه شوماخره...خاک...ما ایرانی ها راننده نیستیم و نمی شویم خودتو خسته نکن.اشکالی نداره!نقله!شیرینیه!اشکالی نداره!

وای ی ی ی...نه خدا این بار نه!این دفعه دیگه تقصیر من نبود..تقصیر همون "یک مرد ایرانی مغرور دیگه"بود...خرکی رانندگی می کرد به من چه!!!اینکه دیگه استکان یا لیوان نبود....

ت

ق

ص

ی

ر

م

ن

ن

ب

و

د

.

.

.باران میاد...بهاریه.. خدایا متشکریم!!!

خاتمی به نفع موسوی کشید کنار.... چه فایده ....دیکتاتوری در جلد دموکراسی...

مسخره ست نه؟؟؟

می هنوز معتقدم که:زندگی عشق است و دیگر هیچ و من عاشق عشقم

یا علی

فعلا...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت11:5 قبل از ظهرتوسط سارا |